word - لغت

bubble || حباب

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbʌb.əl

UK :

ˈbʌb.əl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bubble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubble] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubble] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • foam


    فوم

  • froth


    کف کردن

  • lather


    کف

  • suds


    سود

  • spume


    اسپوم


  • سر

  • fizz


    گاز گرفتن

  • effervescence


    جوشش

  • surf


    موج سواری

  • spray


    افشانه

  • mousse


    موس

  • spindrift


    اسپیندریفت


  • کرم رنگ

  • fluff


    کرک

  • scum


    تفاله

antonyms - متضاد

  • calm


    آرام


  • صلح

  • dullness


    کسالت

  • flatness


    مسطح بودن

  • contaminant


    آلوده کننده


  • خاک

  • filth


    کثیفی

  • grime


    دوده

  • pours


    می ریزد

  • rolls


    رول ها

  • streams


    جریان ها

  • freezes


    یخ می زند