word - لغت

bubbling || حباب زدن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbʌb.əl

UK :

ˈbʌb.əl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bubbling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubbling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubbling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubbling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubbling] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • fizzy


    گازدار

  • carbonated


    گازدار

  • ebullient


    جوشان

  • effervescent


    جوشان

  • effusive


    پراکنده

  • exuberant


    پرشور

  • yeasty


    مخمری

  • lively


    زنده

  • animated


    متحرک

  • vivacious


    سرزنده

  • sparkling


    درخشان

  • zestful


    خوش ذوق

  • peppy


    سرحال

  • breezy


    نسیم

  • upbeat


    خوشبین

antonyms - متضاد

  • dull


    کدر

  • sullen


    عبوس

  • low-spirited


    کم روحیه

  • listless


    بی حال

  • unenthusiastic


    بی علاقه

  • lethargic


    بی حال

  • apathetic


    بی تفاوت

  • inactive


    غیر فعال

  • lifeless


    بی جان


  • غمگین


  • خسته

  • languid


    سست

  • unenergetic


    بی انرژی

  • relaxed


    آرام

  • languorous


    بی حال