word - لغت

bubbly || حباب دار

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbʌb.li

UK :

ˈbʌb.li

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bubbly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubbly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubbly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubbly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bubbly] در گوگل

description - توضیح

  • (especially of a woman or girl) attractively full of energy and enthusiasm.


    (مخصوصاً از یک زن یا دختر) به طور جذاب پر از انرژی و اشتیاق.

  • champagne (= expensive white or pink alcoholic drink with bubbles).


    شامپاین (= نوشیدنی الکلی سفید یا صورتی گران قیمت با حباب).

  • filled with bubbles


    پر از حباب

  • Bubbly also means very energetic and pleasant.


    حباب به معنای بسیار پرانرژی و دلپذیر است.

example - مثال

synonyms - مترادف

  • fizzy


    گازدار

  • carbonated


    گازدار

  • effervescent


    جوشان

  • sparkling


    درخشان

  • aerated


    هوادهی شده

  • foamy


    کف آلود

  • frothy


    کف آلود

  • bubbling


    حباب زدن

  • gassy


    گازدار

  • spumante


    spumante

  • sudsy


    سادسی

  • mousseux


    موس

  • frizzante


    فریزانته

  • lathery


    کفی

  • Perl-


    پرل-

antonyms - متضاد


  • تخت


  • هنوز

  • noncarbonated


    غیر گازدار

  • uncarbonated


    بدون گاز

  • stale


    کهنه


  • ضعیف

  • inactive


    غیر فعال


  • جدی

  • sober


    هوشیار

  • dull


    کدر

  • unenthusiastic


    بی علاقه

  • dull


    کدر

  • listless


    بی حال

  • low-spirited


    کم روحیه

  • sullen


    عبوس