word - لغت

bucked || جفت شد

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bʌk

UK :

bʌk

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bucked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bucked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bucked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bucked] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bucked] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • opposed


    مخالف

  • resisted


    مقاومت کرد

  • defied


    سرپیچی کرد

  • fought


    جنگید

  • foughten


    جنگید


  • ضرب و شتم

  • beaten


    مورد ضرب و شتم

  • thwarted


    خنثی شد

  • challenged


    به چالش کشیده شد

  • withstood


    مقاومت کرد

  • combatted


    مبارزه کرد

  • combated


    مبارزه کرد

  • contested


    مورد مناقشه قرار گرفت

  • contradicted


    مغایرت داشت

  • repelled


    دفع کرد

antonyms - متضاد

  • cheerless


    بی روح

  • grouchy


    باشکوه

  • grumpy


    بد خلق

  • irritable


    تحریک پذیر


  • منظور داشتن

  • churlish


    چروک

  • gloomy


    غمگین

  • sulky


    غمگین

  • sullen


    عبوس

  • apathetic


    بی تفاوت

  • disgruntled


    ناراضی

  • glum


    غمگین

  • grim


    تلخ

  • miserable


    بدبخت

  • pessimistic


    بدبین