word - لغت

buckling || کمانش

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbʌk.əl

UK :

ˈbʌk.əl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [buckling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buckling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buckling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buckling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buckling] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • bending


    خم شدن

  • twisting


    پیچش

  • distorting


    تحریف کننده

  • warping


    تاب برداشتن

  • collapsing


    در حال فروپاشی

  • contorting


    انحراف

  • crumpling


    مچاله کردن

  • curving


    انحنا

  • becoming bent


    خم شدن

  • becoming twisted


    پیچ خورده شدن

  • becoming warped


    تاب دار شدن

  • bulging


    برآمده

  • deforming


    تغییر شکل دادن

  • giving


    دادن

  • making bent


    خم شدن

antonyms - متضاد

  • straightening


    صاف کردن

  • flattening


    مسطح کردن

  • smoothing


    صاف کردن

  • unfastening


    باز کردن

  • undoing


    لغو کردن


  • مبارزه کردن


  • زد و خورد


  • پیروزی


  • پیروزی


  • مقاومت

  • defending


    دفاع کردن