word - لغت

bucolic || بوکولیک

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

bjuˈkɒl.ɪk

UK :

bjuˈkɑː.lɪk

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bucolic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bucolic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bucolic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bucolic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bucolic] در گوگل

description - توضیح

  • relating to the countryside.


    مربوط به روستا

example - مثال

synonyms - مترادف

  • rustic


    روستایی


  • روستایی

  • pastoral


    معنوی


  • کشور

  • agrarian


    کشاورزی

  • countryside


    حومه شهر


  • کشاورزی

  • agrestic


    آگرستیک

  • sylvan


    سیلوان

  • Arcadian


    آرکادی

  • georgic


    ژورژیک

  • countrified


    کشوری

  • idyllic


    بسیار خوب

  • rustical


    روستایی

  • outdoor


    در فضای باز

antonyms - متضاد


  • شهری

  • metropolitan


    شهر بزرگ


  • شهر

  • civic


    مدنی


  • شهر

  • municipal


    شهرداری


  • مدنی


  • عمومی


  • مرکزی

  • borough


    بخش


  • مرکز شهر

  • oppidan


    اوپیدان

  • burghal


    بورگال

  • citified


    استناد شده است

  • suburban


    حومه شهر