word - لغت

budding || جوانه زدن

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbʌd.ɪŋ

UK :

ˈbʌd.ɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [budding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [budding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [budding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [budding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [budding] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • nascent


    نوظهور


  • در حال توسعه

  • incipient


    ابتدایی

  • embryonic


    جنینی


  • شروع


  • رو به رشد

  • fledgling


    نوپا

  • burgeoning


    جوانه زدن

  • inchoate


    نیمه تمام

  • inceptive


    مبتکر

  • promising


    امیدوار کننده

  • blossoming


    شکوفا شدن

  • rising


    رو به افزایش

  • aborning


    زاییده


  • پتانسیل

antonyms - متضاد


  • بالغ

  • full-blown


    تمام عیار

  • full-fledged


    تمام عیار

  • mature


    بالغ

  • ripe


    رسیده

  • ripened


    رسیده

  • dying


    در حال مرگ

  • experienced


    با تجربه

  • shrinking


    کوچک شدن


  • کهنه کار

  • withering


    پژمرده شدن

  • adept


    ماهر

  • proficient


    مسلط


  • کارشناس

  • hardened


    سخت شده