word - لغت

buffered || بافر شده

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbʌf.ər

UK :

ˈbʌf.ɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [buffered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffered] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffered] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • cushioned


    بالشتک شده

  • softened


    نرم شد

  • absorbed


    جذب شده است

  • absorpt


    جذب کنند

  • mitigated


    کاهش یافته است

  • moderated


    تعدیل شد

  • allayed


    رفع کرد

  • diminished


    کاسته

  • gentled


    ملایم

  • lessened


    کاهش یافته است

  • deadened


    مرده

  • muffled


    خفه شده

  • stifled


    خفه شده

  • protected against


    محافظت شده در برابر

  • defended against


    در برابر دفاع کرد

antonyms - متضاد

  • intensified


    تشدید شد


  • افزایش یافت

  • boosted


    تقویت شده

  • heightened


    افزایش یافته است

  • strengthened


    تقویت شده است

  • raised


    مطرح کرد

  • extended


    تمدید شده

  • escalated


    تشدید شد

  • concentrated


    متمرکز شده است

  • sharpened


    تیز

  • deepened


    عمیق تر شد

  • magnified


    بزرگ شده

  • reinforced


    تقویت شده

  • stepped up


    تشدید

  • amplified


    تقویت شده است