word - لغت

buffoonery || مزاحم

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

bəˈfuː.nər.i

UK :

bəˈfuː.nɚ.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [buffoonery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffoonery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffoonery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffoonery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buffoonery] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • He always enjoyed the buffoonery of slapstick comedies more than I did.


    او همیشه بیشتر از من از طنز کمدی های اسلپ استیک لذت می برد.

  • He`s an astute politician who uses buffoonery to attract media attention.


    او یک سیاستمدار زیرک است که برای جلب توجه رسانه ها از بدگویی استفاده می کند.

  • Behind the deliberate buffoonery she is deceptively intelligent.


    او در پشت سرگشتگی عمدی به طرز فریبنده ای باهوش است.

synonyms - مترادف

  • tomfoolery


    حماقت

  • clowning


    دلقک زدن

  • horseplay


    اسب بازی

  • shenanigans


    شیطنت ها

  • skylarking


    آسمان انداز

  • foolery


    حماقت

  • hijinks


    هیجینک ها

  • roughhousing


    خشن خانه سازی

  • monkeyshines


    میمون درخشش

  • clownery


    دلقک بازی

  • monkeying


    میمون کردن

  • roughhouse


    خشن خانه

  • slapstick


    اسلپ استیک

  • silliness


    حماقت

  • nonsense


    مزخرف

antonyms - متضاد

  • pathos


    ترحم


  • افسردگی

  • dourness


    سرسختی


  • نمایش

  • gravity


    جاذبه زمین

  • grief


    غم و اندوه

  • melancholy


    مالیخولیا

  • sadness


    غمگینی

  • seriousness


    جدیت

  • sobriety


    متانت

  • solemnity


    تشریفات

  • sorrow


    غم و اندوه


  • تراژدی

  • unhappiness


    ناراحتی


  • کار