word - لغت

buggy || حشره دار

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbʌɡ.i

UK :

ˈbʌɡ.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [buggy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buggy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buggy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buggy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [buggy] در گوگل

description - توضیح


  • یک ماشین کوچک معمولا بدون سقف برای رانندگی در زمین ناهموار طراحی شده است.

  • a pushchair


    آصندلی چرخدار


  • یک کالسکه سبک که توسط یک اسب کشیده می شود

  • full of annoying bugs.


    پر از باگ های آزار دهنده

  • Computer programs that are buggy contain mistakes and do no work correctly.


    برنامه های رایانه ای که دارای اشکال هستند دارای اشتباهاتی هستند و به درستی کار نمی کنند.

  • full of annoying bugs.


    پر از باگ های آزار دهنده

example - مثال

synonyms - مترادف

  • lousiest


    بدترین

  • most plagued


    گرفتارترین

  • most teeming


    شلوغ ترین


  • زنده ترین

  • most ridden


    سواری ترین

  • most bristling


    پر زرق و برق ترین

  • most vermined


    موذی ترین

  • most louse-ridden


    شپش زده ترین

  • most verminous


    خطرناک ترین

  • most flea-ridden


    کک زده ترین

  • craziest


    دیوانه ترین

  • maddest


    دیوانه ترین

  • nuttiest


    مغزی ترین

  • crankiest


    بدجنس ترین

  • kookiest


    کوکی ترین

antonyms - متضاد

  • sanest


    عاقل ترین