word - لغت

bulge || برآمدگی

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bʌldʒ

UK :

bʌldʒ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bulge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulge] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • protrusion


    برآمدگی

  • protuberance


    برآمدگی

  • bump


    دست انداز

  • lump


    توده

  • projection


    طرح ریزی

  • swelling


    ورم

  • convexity


    تحدب

  • prominence


    برجستگی

  • swell


    متورم شدن


  • دسته

  • distention


    اتساع

  • excrescence


    دفع

  • intumescence


    برافروختگی

  • jut


    پرت کردن

  • blob


    لکه

antonyms - متضاد

  • cavity


    حفره

  • concavity


    تقعر

  • dent


    فرورفتگی


  • افسردگی

  • hollow


    توخالی

  • indentation


    تورفتگی

  • pit


    گودال


  • کاسه

  • concave


    مقعر

  • dint


    رنگ کردن


  • سوراخ

  • indent


    تورفتگی

  • indenture


    قرارداد

  • recess


    فرورفتگی

  • cave


    غار