word - لغت

bulging || برآمده

part of speech - بخش گفتار

ADJECTIVE || صفت

spell - تلفظ

ˈbʌl.dʒɪŋ

UK :

ˈbʌl.dʒɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bulging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulging] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulging] در گوگل

description - توضیح

  • sticking out in a rounded shape.


    بیرون زده به شکل گرد

example - مثال

  • He is very strong and has bulging muscles in his arms and legs.


    او بسیار قوی است و ماهیچه های برآمده در بازوها و پاهایش دارد.

  • The smartcard makes bulging wallets a thing of the past.


    کارت هوشمند، کیف پولهای برآمده را به گذشته تبدیل میکند.

  • The tweed jacket had bulging. sagging pockets.


    کت توید برآمده بود. جیب های آویزان

  • She carried her bulging grocery bags into the house.


    او کیسه های مواد غذایی برآمده خود را به داخل خانه برد.

synonyms - مترادف

  • bloated


    نفخ کرده

  • distended


    منبسط شده

  • expanded


    منبسط

  • extended


    تمدید شده

  • projecting


    فرافکنی

  • protruding


    بیرون زده

  • swelling


    ورم

  • swollen


    متورم

  • convex


    محدب

  • curving outward


    انحنا به سمت بیرون

  • gibbous


    غبغب

  • protuberant


    برآمدگی

  • jutting


    بیرون زدگی


  • برجسته


  • مغرور

antonyms - متضاد

  • concave


    مقعر

  • contracting


    قرارداد

  • hollow


    توخالی

  • indented


    تورفتگی

  • depressed


    افسرده

  • sunken


    غرق شده

  • incurved


    منحنی شده

  • recessed


    فرورفته

  • dished


    ظرف شده

  • incurvate


    منحنی کردن

  • cupped


    جامدادی

  • excavated


    حفاری شده است

  • dented


    دندانه دار

  • hollowed


    توخالی شده

  • scooped


    اسکوپ زد