word - لغت

bulky || حجیم

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbʌl.ki

UK :

ˈbʌl.ki

US :

family - خانواده

Wordfamily noun bulk adjective bulky

google image

نتیجه جستجوی لغت [bulky] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulky] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulky] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulky] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulky] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد

  • compact


    فشرده - جمع و جور


  • کم اهمیت

  • manageable


    قابل مدیریت


  • مقدار کمی

  • convenient


    راحت

  • wieldy


    زبردست


  • سبک


  • لاغر


  • کوچک

  • slim


    باریک

  • undersize


    کمتر از اندازه

  • undersized


    کم اندازه

  • petite


    ریزه

  • insubstantial


    غیر قابل توجه

  • miniature


    مینیاتوری