word - لغت

bull || گاو نر

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

bʊl

UK :

bʊl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bull] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • The bull lowered its horns and charged.


    گاو نر شاخ هایش را پایین آورد و به حرکت در آمد.


  • گاو نر او را به هوا پرتاب کرد.

  • gored by a bull


    گول خورده توسط یک گاو نر

  • a prize bull


    یک گاو نر جایزه

  • Don`t tell him you`re a vegetarian - it`s like a red rag to a bull.


    به او نگویید که گیاهخوار هستید - برای گاو نر مانند پارچه قرمزی است.

synonyms - مترادف

  • nonsense


    مزخرف

  • drivel


    راندن

  • hogwash


    گراز شویی

  • garbage


    زباله

  • malarkey


    مالارکی

  • rubbish


    زباله

  • balderdash


    بالدرداش

  • twaddle


    تکان دادن

  • poppycock


    خروس خشخاش

  • baloney


    بالنی

  • claptrap


    کف گیر

  • blather


    ناله کردن

  • bunk


    تختخواب

  • piffle


    پفک

  • rot


    پوسیدگی

antonyms - متضاد


  • حقیقت

  • possessions


    اموال


  • احساس، مفهوم


  • حقیقت


  • خرد

  • seriousness


    جدیت


  • ویژگی


  • واقعیت

  • judgementUK


    قضاوت انگلستان

  • judgmentUS


    قضاوت ایالات متحده

  • assets


    دارایی های

  • thoughtfulness


    متفکر بودن


  • هوش

  • sensibility


    حساسیت

  • facts


    حقایق