word - لغت

bulldog || بولداگ

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbʊl.dɒɡ

UK :

ˈbʊl.dɑːɡ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bulldog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulldog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulldog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulldog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bulldog] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • English bulldog


    بولداگ انگلیسی


  • روزنامه


  • مجله


  • کاغذ


  • مجله

  • periodical


    دوره ای

  • tabloid


    تبلوید

  • gazette


    روزنامه

  • organ


    عضو


  • مطبوعات

  • rag


    کهنه


  • مرور


  • کتاب

  • bulletin


    بولتن

  • diurnal


    روزانه

antonyms - متضاد

  • irresolute


    بی مصمم

  • weak-willed


    ضعیف اراده

  • cautious


    محتاط

  • feeble


    ضعیف

  • fragile


    شکننده

  • frail


    نحیف

  • helpless


    درمانده

  • hesitant


    مردد، دودل

  • pusillanimous


    پوسیلان

  • spiritless


    بی روح

  • tentative


    آزمایشی

  • timid


    ترسو


  • ضعیف

  • apprehensive


    دلهره آور

  • cowardly


    بزدل