word - لغت

bullheaded || سر گاو

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˌbʊlˈhed.ɪd

UK :

ˌbʊlˈhed.ɪd

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bullheaded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bullheaded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bullheaded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bullheaded] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bullheaded] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • And it`s the same bullheaded stubbornness that`ll keep you from finishing that recorder. 


    و این همان سرسختی است که شما را از اتمام آن ضبط باز می دارد.

synonyms - مترادف

  • obstinate


    لجباز

  • wilful


    با اراده

  • unbending


    خم نشدنی

  • adamant


    تزلزل ناپذیر

  • dogged


    سرکش

  • headstrong


    سرسخت

  • immovable


    غیر منقول

  • implacable


    تسلیم ناپذیر

  • inflexible


    انعطاف ناپذیر

  • intransigent


    ناسازگار

  • mulish


    مولیش

  • obdurate


    سرسخت

  • pertinacious


    مهم

  • perverse


    منحرف

  • stubborn


    یک دنده

antonyms - متضاد

  • acquiescent


    رضایت بخش

  • agreeable


    قابل قبول

  • amenable


    قابلیت

  • compliant


    سازگار

  • complying


    رعایت کردن

  • flexible


    قابل انعطاف

  • pliable


    قابل انعطاف

  • pliant


    انعطاف پذیر

  • relenting


    تسلیم شدن

  • yielding


    تسلیم شدن

  • easy-going


    اسان گیر

  • consenting


    رضایت دادن

  • submissive


    مطیع

  • assenting


    موافقت

  • biddable


    قابل مناقصه