word - لغت

bumblebee || زنبور عسل

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbʌm.bəl.biː

UK :

ˈbʌm.bəl.biː

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bumblebee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumblebee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumblebee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumblebee] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumblebee] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • A bumblebee blundered by Val`s head on its way to visit the morning-glories.


    زنبوری که در راه رفتن به بازدید از شکوه های صبحگاهی توسط سر وال اشتباه می کند.

  • A bumblebee flew in the open window and buzzed dangerously near the hero`s head.


    زنبوری در پنجره باز پرواز کرد و به طرز خطرناکی نزدیک سر قهرمان وزوز کرد.

  • A tired bumblebee hums past. rolls lazily over a clover blossom at your feet. and has his midday luncheon.


    زنبوری خسته از گذشته زمزمه می کند. با تنبلی روی شکوفه شبدر در پای شما می غلتد. و ناهار ظهر خود را می خورد.

  • All at once. out of one of them. there flew a big buzzing bumblebee.


    به یکباره از یکی از آنها در آنجا یک زنبور وزوز بزرگ پرواز کرد.

  • Now and then a dove flashed by. and a golden bumblebee blundered into the chamber.


    گاه و بیگاه کبوتری از کنارش می گذشت. و زنبوری طلایی وارد اتاقک شد.

synonyms - مترادف

  • dumbledores


    دامبلدورز

  • bees


    زنبورها

  • drones


    هواپیماهای بدون سرنشین

  • honey bees


    زنبورهای عسل


  • زنبورهای قاتل

  • queen bees


    ملکه زنبورها

antonyms - متضاد