word - لغت

bump || دست انداز

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bʌmp

UK :

bʌmp

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bump] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bump] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bump] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bump] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bump] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • lumps


    توده ها

  • swelling


    ورم

  • bulges


    برآمدگی می کند

  • contusions


    کوفتگی ها

  • bruises


    کبودی


  • رشد

  • nodes


    گره ها

  • nodules


    ندول ها

  • protuberances


    برآمدگی ها

  • carbuncles


    carbuncles

  • excrescences


    ترشحات

  • humps


    قوز

  • hunches


    قوز


  • صدمه

  • knots


    گره ها

antonyms - متضاد

  • misses


    از دست می دهد

  • placates


    بشقاب ها

  • praises


    ستایش می کند

  • soothes


    تسکین می دهد

  • decreases


    کاهش می دهد

  • diminishes


    کاهش می یابد

  • potholes


    چاله ها

  • chuckholes


    چاله ها

  • cavities


    حفره ها

  • pits


    چاله ها


  • افسردگی

  • fissures


    شکاف ها

  • craters


    دهانه ها

  • holes


    سوراخ ها

  • cave ins


    غارها