word - لغت

bumper || سپر

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbʌm.pər

UK :

ˈbʌm.pɚ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bumper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumper] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumper] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد

  • bantam


    سرسری

  • bitty


    تلخ

  • diminutive


    کاهنده

  • infinitesimal


    بی نهایت کوچک

  • Lilliputian


    لیلیپوت

  • micro


    کوچک

  • microminiature


    میکرومینیاتور

  • microscopic


    میکروسکوپی

  • microscopical


    میکروسکوپی

  • midget


    خردسال

  • miniature


    مینیاتوری

  • minuscule


    کوچک


  • دقیقه


  • جیب

  • pygmy


    پیگمی