word - لغت

bumping || ضربه زدن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bʌmp

UK :

bʌmp

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bumping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumping] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • hitting


    ضربه زدن

  • knocking


    در زدن

  • striking


    قابل توجه، برجسته، موثر

  • banging


    کوبیدن

  • ramming


    رمینگ

  • crashing


    توفنده

  • impacting


    تاثیر گذار

  • slamming


    کوبیدن

  • smashing


    درهم شکستن

  • bashing


    ضربه زدن

  • colliding


    برخورد

  • impinging


    برخورد

  • swiping


    کشیدن

  • thudding


    تالاپ افتادن

  • butting


    لب زدن

antonyms - متضاد

  • missing


    گم شده

  • placating


    آرامش بخش

  • praising


    ستایش کردن

  • soothing


    آرامش بخش

  • decreasing


    در حال کاهش

  • diminishing


    کاهش می یابد