word - لغت

bumptious || پر زرق و برق

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

ˈbʌmp.ʃəs

UK :

ˈbʌmp.ʃəs

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bumptious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumptious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumptious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumptious] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bumptious] در گوگل

description - توضیح

  • unpleasantly confident.


    اعتماد به نفس ناخوشایند

example - مثال

synonyms - مترادف

  • arrogant


    مغرور

  • cocky


    از خود راضی

  • presumptuous


    متکبر

  • self-assertive


    ابراز وجود

  • swaggering


    تکان دادن

  • conceited


    متکبر

  • egotistic


    خودخواه


  • رو به جلو

  • opinionated


    صاحب نظر

  • overbearing


    مغلوب

  • pushy


    زورگو

  • self-opinionated


    خود نظر

  • swollen-headed


    سر متورم

  • affected


    متأثر، تحت تأثیر، دچار، مبتلا

  • domineering


    سلطه گر

antonyms - متضاد

  • humble


    فروتن

  • lowly


    پست


  • فروتن

  • unarrogant


    متکبر

  • unpretentious


    بی تکلف

  • self-effacing


    خود را از بین می برد

  • uncertain


    نا معلوم

  • shy


    کم رو

  • diffident


    متفکر

  • retiring


    بازنشستگی

  • bashful


    خجالتی

  • unassuming


    بی ادعا

  • withdrawn


    برداشته شد

  • reticent


    تضعیف

  • reserved


    رزرو شده است