ترجمه
حذف

bunch

دسته

noun

اسم

UK : bʌntʃ

US : bʌntʃ

google image of bunch

bunch image / تصویر
bunch image / تصویر
bunch image / تصویر
bunch image / تصویر
bunch image / تصویر

Description of bunch

SENTENCE of bunch

  • opposite of

  • individual

  • شخصی

  • one

  • یکی

  • little

  • مقدار کمی

  • bit

  • بیت

  • handful

  • تعداد انگشت شماری

  • hint

  • اشاره

  • pinch

  • نیشگون گرفتن

  • sprinkle

  • پاشیدن

  • ounce

  • اونس

  • scruple

  • بدجنسی

  • shade

  • سایه

  • sprinkling

  • پاشیدن

  • smidgeon

  • smidgeon

  • smidgen

  • کوچک

  • speck

  • لکه. خال

  • synonyms of

  • cluster

  • خوشه

  • group

  • گروه

  • set

  • تنظیم

  • assemblage

  • مجموعه

  • assortment

  • مجموعه ای

  • bank

  • بانک

  • batch

  • دسته ای

  • blob

  • لکه

  • block

  • مسدود کردن

  • bundle

  • دسته

  • clump

  • توده

  • clutch

  • کلاچ

  • collection

  • مجموعه

  • suite

  • سوئیت

  • agglomeration

  • تراکم

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی