word - لغت

bundling || بسته بندی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbʌnd.lɪŋ

UK :

ˈbʌnd.lɪŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bundling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bundling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bundling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bundling] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bundling] در گوگل

description - توضیح

  • the act of selling several products or services together.


    عمل فروش چندین محصول یا خدمات با هم.

example - مثال

  • The bundling of fixed. broadband. mobile. and television services changed how people subscribed to these products.


    بسته بندی ثابت. پهنای باند. سیار. و خدمات تلویزیونی نحوه اشتراک مردم در این محصولات را تغییر داد.

  • One practice singled out for censure is the bundling of loans into assets that could be sold on to investors.


    یکی از روشهایی که برای سرزنش مشخص میشود، جمع کردن وامها در داراییهایی است که میتوان آن را به سرمایهگذاران فروخت.

  • The law prohibits the bundling of supplemental materials with textbooks. which forced students to buy materials they didn`t need.


    قانون، همراه کردن مواد تکمیلی با کتابهای درسی را ممنوع کرده است. که دانش آموزان را مجبور به خرید مواد مورد نیاز خود کرد.

  • There`s been a bundling of products: TV with telephone. TV and telephone with broadband.


    مجموعه ای از محصولات وجود دارد: تلویزیون با تلفن. تلویزیون و تلفن با پهنای باند.

synonyms - مترادف

  • tying


    گره زدن

  • packing


    بسته بندی

  • packaging


    بسته بندی

  • binding


    الزام آور

  • packeting


    بسته بندی

  • parcelingUS


    بسته بندی ایالات متحده

  • parcellingUK


    بسته بندی انگلستان

  • wrapping


    کاغذ بسته بندی

  • baling


    عدل بندی

  • folding


    تاشو

  • furling


    خیز کردن

  • rolling


    متحرک

  • trussing


    خرپایی

  • fastening


    بست

  • tying up


    گره زدن

antonyms - متضاد

  • undoing


    لغو کردن

  • detaching


    جدا شدن

  • disconnecting


    قطع کردن

  • dispersing


    پراکنده کردن

  • dividing


    تقسيم كردن

  • loosing


    از دست دادن

  • loosening


    شل شدن

  • releasing


    رها کردن

  • scattering


    پراکندگی

  • separating


    جدا کردن

  • spreading


    در حال گسترش

  • uncovering


    کشف کردن

  • unfastening


    باز کردن

  • untying


    گره گشایی

  • letting go


    رها کردن