word - لغت

bunged || ضربه خورده

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

bʌŋ

UK :

bʌŋ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bunged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bunged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bunged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bunged] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bunged] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • Where shall I put my coat? Oh. bung it anywhere.


    کتم را کجا بگذارم؟ اوه آن را در هر جایی بکوبید.

synonyms - مترادف

  • blocked


    مسدود

  • plugged


    وصل شده است

  • stopped


    متوقف شد

  • stuffed


    پر شده

  • dammed


    سد شده

  • filled


    پر شده است

  • packed


    بسته بندی شده

  • clogged


    رسوب گرفته

  • choked


    خفه شد

  • obstructed


    مانع شده است

  • stopped up


    متوقف شد

  • closed


    بسته

  • sealed


    مهر و موم شده

  • occluded


    مسدود شده است

  • jammed


    گیر کرده

antonyms - متضاد


  • باز کن