word - لغت

bungle || چاقو

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbʌŋ.ɡəl

UK :

ˈbʌŋ.ɡəl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bungle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bungle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bungle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bungle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bungle] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • botch


    خرابی

  • flub


    فلاب

  • muff


    خفه کردن

  • blunder


    اشتباه بزرگ


  • فوت کردن، دمیدن

  • bumble


    متلاطم

  • mishandle


    سوء مدیریت

  • bodge


    بدنه کردن

  • butcher


    قصاب

  • fluff


    کرک

  • mangle


    خرد کردن

  • mismanage


    سوء مدیریت

  • ruin


    خراب کردن

  • bobble


    جرقه زدن

  • boggle


    درهم ریختن

antonyms - متضاد