word - لغت

burgeon || جوانه زدن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbɜː.dʒən

UK :

ˈbɝː.dʒən

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [burgeon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burgeon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burgeon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burgeon] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burgeon] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف


  • رشد


  • بسط دادن


  • افزایش دادن


  • بالا آمدن

  • escalate


    تشدید شود

  • swell


    متورم شدن

  • multiply


    تکثیر کردن

  • mushroom


    قارچ

  • snowball


    گلوله برفی

  • proliferate


    تکثیر شود


  • توسعه دهد


  • انتشار دادن


  • رونق

  • enlarge


    بزرگنمایی کنید


  • کوه

antonyms - متضاد


  • قرارداد


  • نزول کردن

  • diminish


    کاهش

  • dwindle


    کم شدن

  • lessen


    کاهش دادن

  • recede


    عقب نشینی کند

  • shrink


    کوچک شدن

  • wane


    کمرنگ شدن


  • کاهش می یابد


  • بمیر


  • محو شدن


  • از دست دادن

  • shrivel


    چروک شدن

  • wither


    پژمرده شدن


  • رها کردن