word - لغت

burnout || سوختن

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbɜrnˌɑʊt

UK :

ˈbɜːnaʊt

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [burnout] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burnout] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burnout] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burnout] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burnout] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • fatigue


    خستگی

  • exhaustion


    فرسودگی

  • weariness


    خستگی

  • tiredness


    خستگی

  • lassitude


    سستی


  • سقوط - فروپاشی

  • prostration


    سجده

  • frazzle


    شکستن

  • breakdown


    درهم شکستن


  • فشار


  • تنش


  • سلامت ضعیف

  • enervation


    انرژی

  • debility


    ناتوانی

  • lethargy


    بی حالی

antonyms - متضاد

  • rejuvenation


    جوان سازی

  • refreshment


    طراوت

  • revitalization


    احیاء

  • regeneration


    بازسازی

  • reinvigoration


    تجدید قوا


  • بهبود

  • envigorationUK


    EnvigorationUK

  • invigorationUS


    تقویت ایالات متحده

  • rejuvenescence


    جوان سازی

  • freshening


    خوشبو کردن

  • recharging


    شارژ مجدد


  • زندگی جدید


  • انرژی

  • vigourUK


    vigourUK

  • vigorUS


    vigorUS