word - لغت

burrow || نقب زدن

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbʌr.əʊ

UK :

ˈbɝː.oʊ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [burrow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burrow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burrow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burrow] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [burrow] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • den


    لانه

  • lair


    لانه


  • سوراخ

  • cave


    غار

  • warren


    وارن


  • تونل

  • sett


    تنظیم

  • dugout


    گودال

  • hollow


    توخالی

  • lodge


    کلبه


  • زمین

  • retreat


    عقب نشینی


  • پناه


  • تنظیم

  • excavation


    حفاری

antonyms - متضاد


  • پوشش دادن


  • پر کردن


  • دفن کردن


  • تقویت

  • exit


    خروج


  • افزایش دادن

  • misunderstand


    سوء تفاهم


  • کنار کشیدن


  • نگرفتن


  • دفن کردن

  • inearth


    در داخل زمین


  • گیاه

  • deposit


    سپرده

  • enshrine


    محرم کردن

  • embed


    جاسازی کنید