word - لغت

bursary || بورسیه

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbɜː.sər.i

UK :

ˈbɝː.sɚ.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bursary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursary] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursary] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • He gained a bursary at Aberdeen. where he studied. 


    او یک بورس تحصیلی در آبردین به دست آورد. جایی که تحصیل کرد

  • He was a peasant lad. a penniless bursary student at Edinburgh University. 


    او یک پسر دهقان بود. یک دانشجوی بی پول در دانشگاه ادینبورگ.


  • در آنجا او را یک محقق عالی لاتین می دانستند. و با مسابقه ای با نامزدی دوبرابر سن خود به افتخار بالایی دست یافت. که به وسیله آن بورسیه دریافت کرد.

synonyms - مترادف


  • اعطا کردن


  • جایزه

  • stipend


    کمک هزینه


  • بورس تحصیلی


  • نمایشگاه


  • سرمایه

  • endowment


    وقف

  • subsidy


    یارانه

  • allowance


    کمک هزینه

  • subvention


    کمک هزینه

  • donation


    اهدا


  • مشارکت


  • منابع مالی

  • benefaction


    احسان

  • handout


    جزوه

antonyms - متضاد

  • forfeit


    از دست دادن

  • hindrance


    مانع


  • صدمه


  • ضرر - زیان


  • متوقف کردن


  • مالیات


  • بدهی

  • debits


    بدهی ها

  • debts


    بدهی ها

  • bills


    صورتحساب

  • dues


    عوارض

  • liabilities


    بدهی ها

  • liability


    مسئولیت

  • indebtedness


    بدهکاری


  • تعهد