bursting

base info - اطلاعات اولیه

bursting - ترکیدن

N/A - N/A

bɝːst

UK :

bɜːst

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bursting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I hate it when balloons burst.


    از ترکیدن بادکنک ها متنفرم.

  • Suddenly the door burst open (= opened suddenly and forcefully) and police officers rushed in.


    ناگهان در باز شد (= ناگهان و به زور باز شد) و مأموران پلیس وارد شدند.

  • The river was threatening to burst its banks.


    رودخانه تهدید می کرد که سواحل خود را می ریزد.

  • If I eat any more cake I'll burst (= I cannot eat anything else)!


    اگر کیک دیگری بخورم می ترکم (= هیچ چیز دیگری نمی توانم بخورم)!

  • I knew they were bursting with curiosity but I said nothing.


    می دانستم که از کنجکاوی منفجر می شوند اما چیزی نگفتم.

  • Tom was bursting to tell everyone the news.


    تام در حال ترکیدن بود تا این خبر را به همه بگوید.

  • I'm bursting to go to the loo!


    دارم می ترکم که برم توالت!

  • Smoke started pouring out from underneath, then the truck burst into flames.


    دود از پایین شروع به ریختن کرد، سپس کامیون آتش گرفت.

  • a burst in the water pipe


    ترکیدگی در لوله آب

  • a burst of speed/applause/laughter


    یک انفجار سریع / تشویق / خنده

  • Fireworks burst across the night sky.


    آتش بازی در آسمان شب پخش شد.

  • I thought I might have burst a blood vessel.


    فکر کردم ممکن است رگ خونی من ترکیده باشد.

  • I was bursting with excitement.


    داشتم از هیجان منفجر می شدم.

  • With a burst of speed the horse won easily.


    با یک انفجار سریع، اسب به راحتی پیروز شد.

synonyms - مترادف

  • پر شده

  • filled


    پر شده است

  • packed


    بسته بندی شده

  • crowded


    شلوغ

  • crammed


    فشرده

  • brimming


    پر

  • stuffed


    گیر کرده

  • jammed


    لبه دار

  • brimful


    لود شده

  • loaded


    سرریز

  • teeming


    خفه کننده

  • overflowing


    بلوک چوبی

  • chockful


    چربی

  • chockablock


    فراوان

  • fat


    فلاش

  • abounding


    بیش از حد

  • flush


    پر ازدحام

  • overfull


    پر از آب

  • overcrowded


    مربا بسته بندی شده

  • chock-full


    در حال دویدن

  • jam-packed


    پر تا ترکیدن


  • ترکیدن در درزها

  • full to bursting


    فراوان در

  • bursting at the seams


    پر از

  • abounding in


    سطح با


  • پر شده با


  • بارگیری شده با

  • brimming with


    مملو از

  • filled with


  • loaded with


  • replete


antonyms - متضاد
  • bare


    برهنه

  • blank


    جای خالی

  • devoid


    خالی


  • شدید

  • stark


    آرام

  • vacant


    صلح آمیز

  • void


    پایدار

  • calm


    روشن

  • peaceful


    متروک


  • پر نشده


  • گرسنه

  • deserted


    بدون تراکم

  • unfilled


    عقیم


  • خالی شده

  • uncongested


    تخلیه شد

  • barren


    فاقد

  • vacated


    بدون شلوغی

  • evacuated


    بدون اشغال

  • lacking


    تخلیه شده است

  • uncrowded


    عملیاتی

  • unoccupied


    مبهم

  • depleted


    گرسنگی


  • بدون شارژ

  • imprecise


    پرایم نشده

  • starving


    خسته

  • starved


    ناقص

  • famished


  • uncharged


  • unprimed


  • exhausted


  • incomplete


لغت پیشنهادی

hazards

لغت پیشنهادی

regressions

لغت پیشنهادی

apportioned