word - لغت

butchery || قصابی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbʊtʃ.ər.i

UK :

ˈbʊtʃ.ɚ.i

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [butchery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [butchery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [butchery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [butchery] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [butchery] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • butcher's


    قصابها


  • پیشخوان گوشت


  • بازار گوشت

  • butcher's shop


    مغازه ی قصابی

  • shambles


    خراب می شود

  • abattoir


    کشتارگاه

  • slaughterhouse


    کشتارگاه

  • butcher-row


    قصابی ردیف

  • knacker's yard


    حیاط کنکر

  • stockyard


    انباری

  • carving


    کنده کاری

  • cutting


    برش دادن

  • jointing


    اتصال

  • butchering


    قصابی

  • dressing


    تزئین

antonyms - متضاد


  • صلح

  • accord


    توافق


  • توافق

  • calm


    آرام

  • harmony


    هارمونی

  • tranquilityUS


    آرامش ایالات متحده

  • serenity


    آرامش

  • conciliation


    آشتی

  • pacification


    آرام سازی

  • pacifism


    صلح طلبی

  • peacetime


    زمان صلح

  • tranquillityUK


    آرامش انگلستان

  • calmness


    آرامش

  • peacefulness


    صلح

  • concord


    توافق