word - لغت

bypass || میان بر

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

ˈbaɪ.pɑːs

UK :

ˈbaɪ.pæs

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [bypass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bypass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bypass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bypass] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bypass] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • dodge


    طفره رفتن


  • اجتناب کردن

  • evade


    طفره رفتن

  • sidestep


    کنار گذاشتن

  • circumvent


    دور زدن

  • duck


    اردک

  • elude


    فرار کردن


  • در رفتن

  • skirt


    دامن

  • shirk


    شرک کردن


  • ضرب و شتم

  • shortcut


    میانبر

  • finesse


    ظرافت

  • outflank


    خارج از کناره

  • outmaneuverUS


    غلبه بر ایالات متحده

antonyms - متضاد


  • دنبال کردن


  • نگاه داشتن


  • ملاقات

  • obey


    اطاعت کن


  • رعایت کنید

  • abut


    مربوط به

  • adjoin


    مجاورت کردن


  • اتصال

  • converge


    همگرا شوند


  • صلیب

  • intersect


    تقاطع


  • پیوستن


  • ارتباط دادن


  • لمس كردن

  • unite


    متحد کردن