caravan

base info - اطلاعات اولیه

caravan - کاروان

noun - اسم

/ˈkærəvæn/

UK :

/ˈkærəvæn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [caravan] در گوگل
description - توضیح

  • وسیله نقلیه ای که ماشین می تواند آن را بکشد و مردم در تعطیلات در آن زندگی کنند و بخوابند

  • a covered vehicle that is pulled by a horse and in which people can live


    وسیله نقلیه سرپوشیده ای که توسط اسب کشیده می شود و مردم می توانند در آن زندگی کنند


  • گروهی از مردم با حیوانات یا وسایل نقلیه که برای ایمنی با هم سفر می کنند، به ویژه در یک بیابان

  • a wheeled vehicle for living or travelling in especially for holidays, that contains beds and cooking equipment and can be pulled by a car


    وسیله نقلیه چرخدار برای زندگی یا مسافرت، مخصوصاً برای تعطیلات، که شامل تخت و وسایل آشپزی است و می تواند توسط ماشین کشیده شود.

  • a painted wooden vehicle that is pulled by a horse and in which people live


    وسیله نقلیه چوبی رنگ شده که توسط اسب کشیده می شود و مردم در آن زندگی می کنند


  • گروهی از مردم با وسایل نقلیه یا حیوانات که با هم برای ایمنی از یک منطقه خطرناک عبور می کنند، به ویژه در یک بیابان روی شتر.


  • گروهی از افراد با وسایل نقلیه یا حیوانات که با هم برای ایمنی از یک منطقه خطرناک تردد می کنند. آن سوی بیابان روی شتر

  • Some arrived with tents or caravans.


    برخی با چادر یا کاروان وارد شدند.

  • Lines of washing hung between the caravans, transistor radios played loudly.


    خطوط شستشو بین کاروان ها آویزان بود، رادیوهای ترانزیستوری با صدای بلند پخش می شدند.

  • Wondering what had caused this sudden transformation I stepped inside the caravan.


    با تعجب که چه چیزی باعث این دگرگونی ناگهانی شده بود، وارد کاروان شدم.

  • John and Angela sat dazed and bewildered as men spilled out of the back of the caravan.


    وقتی مردان از پشت کاروان بیرون ریختند، جان و آنجلا گیج و گیج نشسته بودند.

  • These in effect were stations on the caravan line.


    اینها در واقع ایستگاه هایی در خط کاروان بودند.

  • Finally as the light faded, we set off back to the caravan.


    سرانجام با خاموش شدن نور، به سمت کاروان به راه افتادیم.

  • This caravan system could not be coordinated with maritime trade except by means of an extensive semi-capitalist organization.


    این نظام کاروانی را نمی‌توانست با تجارت دریایی هماهنگ کند مگر به وسیله یک سازمان گسترده نیمه سرمایه‌داری.

  • At least three caravans and sometimes as many as twelve have been there.


    حداقل سه کاروان و گاه به دوازده کاروان در آنجا بوده اند.

example - مثال
  • a caravan site/park


    سایت/پارک کاروان

  • The local farmer lets holiday caravans park on his land.


    کشاورز محلی به کاروان های تعطیلات اجازه می دهد در زمین خود پارک کنند.

  • a gypsy caravan


    یک کاروان کولی

  • a caravan of trucks/cars/vehicles


    کاروانی از کامیون / ماشین / وسایل نقلیه

  • The caravan of cars and trucks moved up the highway.


    کاروان ماشین ها و کامیون ها از بزرگراه به سمت بالا حرکت کردند.

  • The caravan travelled slowly eastwards.


    کاروان به آرامی به سمت شرق حرکت کرد.

  • The supply caravan failed to reach the camp.


    کاروان تدارکات نتوانست به کمپ برسد.

  • They travelled by horse and camel caravan.


    با کاروان اسب و شتر سفر می کردند.

synonyms - مترادف
  • cavalcade


    سواره نظام


  • قطار - تعلیم دادن

  • fleet


    ناوگان


  • ستون

  • convoy


    کاروان

  • procession


    راهپیمایی

  • armada


    آرمادا


  • باند


  • گروه


  • خط

  • motorcade


    موتورسیکلت


  • مجموعه

  • assemblage


    شرکت


  • چادرنشینان

  • campers


    اعزام

  • expedition


    رژه

  • parade


    سافاری

  • safari


    قطار شتر

  • camel train


    بسته قطار


  • قطار واگن

  • wagon train


    فایل


  • صف

  • queue


    تمساح

  • crocodile


    رشته


  • رتبه


  • آرایه

  • array


    دامنه


  • همراهی

  • retinue


    ردیف

  • cortege


  • row


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

uni

لغت پیشنهادی

birdied

لغت پیشنهادی

packets