ترجمه
حذف

chef

سرآشپز

noun

اسم

UK : ʃef

US : ʃef

google image of chef

chef image / تصویر
chef image / تصویر
chef image / تصویر
chef image / تصویر
chef image / تصویر

Description of chef

SENTENCE of chef

  • opposite of

  • consumer

  • مصرف کننده

  • customer

  • مشتری

  • devourer

  • بلعنده

  • diner

  • غذاخوری

  • eater

  • خوار

  • glutton

  • پرخور

  • nosher

  • نوشر

  • purchaser

  • خریدار

  • buyer

  • خریدار

  • shopper

  • خریدار

  • client

  • مشتری

  • user

  • کاربر

  • patron

  • حامی

  • gourmandizer

  • لذیذ

  • clientele

  • ارباب رجوع

  • synonyms of

  • cooker

  • اجاق گاز

  • culinarian

  • آشپزی

  • cook

  • پختن

  • cuisinier

  • آشپزی

  • saucier

  • نعلبکی

  • sous-chef

  • آشپز

  • commis chef

  • کمیس سرآشپز

  • sous chef

  • سوس آشپز

  • cordon bleu

  • کوردون بلو

  • hash slinger

  • هش اسلینگر

  • food preparer

  • تهیه کننده غذا

  • head chef

  • سرآشپز

  • cordon bleu cook

  • کوردون بلو آشپز

  • culinary artist

  • هنرمند آشپزی

  • gourmet chef

  • آشپز لذیذ

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی