citizens

base info - اطلاعات اولیه

citizens - شهروندان

N/A - N/A

ˈsɪt̬.ə.zən

UK :

ˈsɪt.ɪ.zən

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [citizens] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The interests of British citizens living abroad are protected by the British Embassy.


    منافع شهروندان بریتانیایی مقیم خارج از کشور توسط سفارت بریتانیا محافظت می شود.

  • He applied to become an American citizen.


    او درخواست داد تا شهروند آمریکا شود.

  • The citizens of Moscow woke up this morning to find they had a new government.


    شهروندان مسکو امروز صبح از خواب بیدار شدند و متوجه شدند که دولت جدیدی دارند.

  • Old people are just treated like second-class citizens (= unimportant people).


    با افراد مسن مانند شهروندان درجه دوم (= افراد بی اهمیت) رفتار می شود.

  • He reassured people that law-abiding citizens (= people who do not break the law) would have nothing to fear from the enquiries.


    او به مردم اطمینان داد که شهروندان قانونمند (= افرادی که قانون را زیر پا نمی گذارند) از تحقیقات هیچ ترسی نخواهند داشت.

  • Nabokov was a Russian, then had British citizenship, and then became an American citizen.


    ناباکوف روس بود، سپس تابعیت بریتانیا را داشت و سپس شهروند آمریکا شد.

  • A large part of our job is to educate citizens about their rights.


    بخش بزرگی از کار ما آموزش حقوق شهروندان است.

  • Old people have been treated like second-class citizens.


    با افراد مسن مانند شهروندان درجه دو رفتار شده است.

  • My sister is now a New Hampshire citizen.


    خواهر من اکنون یک شهروند نیوهمپشایر است.

  • a British citizen


    یک شهروند بریتانیایی


  • برای کار در ایالات متحده باید شهروند قانونی یا ویزای کار معتبر داشته باشید.

synonyms - مترادف
  • populace


    جمعیت


  • مردم


  • شهروندی

  • citizenry


    ساکنان

  • inhabitants


    ملت

  • residents


    کشور


  • رای دهندگان


  • مردم شهر

  • voters


    انجمن

  • townsfolk


    عمومی

  • townspeople


    جامعه


  • بومی ها


  • مالیات دهندگان


  • فاعل، موضوع

  • natives


    مردم عادی


  • توده ها

  • taxpayers


    رتبه و پرونده

  • subjects


    هوی پولوی

  • denizens


    انتخاب کنندگان

  • commoners


    بدنه سیاسی

  • masses


    جمعی


  • اجزای تشکیل دهنده

  • hoi polloi


    حاکمیت

  • electors


    جرم

  • body politic


    جو عمومی

  • electorate



  • constituents


  • sovranty



  • Joe Public


antonyms - متضاد
  • foreigners


    اتباع خارجی

  • outlanders


    خارجی ها

  • strangers


    غریبه ها

  • outsiders


    غیر شهروندی

  • noncitizens


    بازدید کنندگان

  • visitors


    درآمدی

  • incomers


    تازه واردان

  • newcomers


    گردشگران

  • tourists


    بیگانگان غیرقانونی

  • illegal aliens


    غیرقانونی ها

  • illegals


    مهاجران

  • immigrants


لغت پیشنهادی

isaac

لغت پیشنهادی

developer

لغت پیشنهادی

backhaul