ترجمه
حذف

clear

روشن

adjective

صفت

UK : klɪər

US : klɪr

google image of clear

clear image / تصویر
clear image / تصویر
clear image / تصویر
clear image / تصویر
clear image / تصویر

Description of clear

SENTENCE of clear

  • opposite of

  • complicated

  • بغرنج

  • complex

  • مجتمع

  • difficult

  • دشوار

  • unintelligible

  • نامفهوم

  • obscure

  • مبهم

  • unclear

  • غیر واضح

  • ambiguous

  • مبهم

  • baffling

  • گیج کننده

  • bewildering

  • گیج کننده

  • confounding

  • گیج کننده

  • confusing

  • گیج کننده

  • convoluted

  • پیچیده

  • cryptic

  • مرموز

  • incomprehensible

  • غیر قابل درک

  • perplexing

  • گیج کننده

  • synonyms of

  • understandable

  • قابل درک

  • simple

  • ساده

  • straightforward

  • سرراست

  • apprehensible

  • قابل درک

  • coherent

  • منسجم

  • comprehensible

  • قابل درک

  • lucid

  • شفاف

  • articulate

  • بیان

  • graspable

  • قابل چنگ زدن

  • intelligible

  • قابل فهم

  • uncomplicated

  • بدون عارضه

  • comprehendible

  • قابل درک

  • discernable

  • قابل تشخیص

  • knowable

  • قابل دانستن

  • legible

  • قابل خواندن است

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی