clumsily

base info - اطلاعات اولیه

clumsily - ناشیانه

adverb - قید

/ˈklʌmzɪli/

UK :

/ˈklʌmzɪli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [clumsily] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that is not careful and controlled, and makes you likely to have accidents


    به گونه ای که محتاطانه و کنترل نشده باشد و شما را در معرض تصادف قرار دهد


  • به گونه ای که هیچ مهارت و اندیشه ای را نشان نمی دهد

example - مثال
  • She stumbled clumsily down the dark hallway.


    او به طرز ناشیانه ای به راهروی تاریک رفت.

  • The novel's several flashbacks are clumsily handled.


    چندین فلاش بک رمان به طرز ناشیانه ای انجام می شود.

  • He tripped clumsily on the rug and fell flat on his face.


    به طرز ناشیانه ای روی فرش سُر خورد و روی صورتش افتاد.

  • She pushed herself clumsily to her feet.


    خودش را ناشیانه به پاهایش هل داد.

  • The announcement was clumsily handled.


    این اطلاعیه به طرز ناشیانه ای رسیدگی شد.

  • She received a clumsily phrased love letter from a boy in her class.


    او یک نامه عاشقانه با عبارت ناشیانه از پسری در کلاسش دریافت کرد.

synonyms - مترادف
  • awkwardly


    به طرز ناجور

  • bunglingly


    به طرز بی نظمی

  • carelessly


    بدون توجه

  • gawkily


    به طرز عجیبی

  • sloppily


    شلخته

  • stumblingly


    به طور تصادفی

  • gracelessly


    بی رحمانه

  • maladroitly


    بداخلاقی

  • ineptly


    به طور نامناسب

  • gauchely


    به طرز چشمگیری

  • ungracefully


    با ناپسندی

  • lumberingly


    به طرز چوبی

  • inelegantly


    بی ظرافت

  • unhandily


    به طور غیرمستقیم

  • ham-handedly


    ژامبون با دست

  • uncoordinatedly


    ناهماهنگ

  • heavy-handedly


    با دست سنگین

  • inexpertly


    به طور غیر کارشناسی

  • cack-handedly


    با دست

  • unskilfully


    بدون مهارت

  • stiffly


    سفت

  • crudely


    خام

  • incompetently


    ناتوان

  • woodenly


    چوبی

  • rustically


    روستایی

  • oafishly


    به طرزی ماهیگیری

  • unskillfully


    آرام

  • stiltedly


    تقریبا


  • به شدت

  • ponderously


    چپ دست

  • left-handedly


antonyms - متضاد

  • خوب

  • satisfactorily


    رضایت بخش

  • acceptably


    قابل قبول

  • adequately


    به اندازه کافی


  • به خوبی

  • nicely


    خوش طعم

  • palatably


    توانا

  • ably


    شایستگی

  • competently


    قابل عبور

  • passably


    شایسته

  • decently


    اعتباری

  • creditably


    قابل خدمات رسانی

  • sufficiently


    مناسب

  • serviceably


    قابل تحمل

  • suitably


    قانع کننده

  • tolerably


    باشه

  • convincingly


    به درستی


  • بسيار خوب


  • به طور متوسط

  • alright


    محترمانه

  • middlingly


    نه خوب نه بد

  • respectably


    خیلی خوب

  • OK



  • so-so



لغت پیشنهادی

smiles

لغت پیشنهادی

affiliates

لغت پیشنهادی

capitalism