cog

base info - اطلاعات اولیه

cog - چرخ دنده

noun - اسم

/kɑːɡ/

UK :

/kɒɡ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cog] در گوگل
description - توضیح

  • چرخی با تکه‌های کوچک بیرون زده در اطراف لبه و با تکه‌های چرخ دیگری که در ماشین می‌چرخند به هم متصل می‌شوند.

  • one of the small bits that stick out on a cog


    یکی از تکه‌های کوچکی که روی دندان‌دنده می‌چسبد

  • one of the tooth-like parts around the edge of a wheel in a machine that fits between those of a similar wheel causing both wheels to move


    یکی از قطعات دندان مانند در اطراف لبه چرخ در ماشینی که بین قطعات چرخ مشابه قرار می گیرد و باعث حرکت هر دو چرخ می شود.


  • چرخی با چرخ‌دنده‌هایی در اطراف لبه‌اش که برای چرخاندن چرخ دیگری یا بخشی از ماشین استفاده می‌شود


  • بخشی به شکل دندان در اطراف لبه چرخ در دستگاهی که بین چرخ های مشابه قرار می گیرد و باعث حرکت هر دو چرخ می شود.

  • When processes are so complex nobody really understands them employees feel like anonymous cogs in a big machine.


    وقتی فرآیندها آنقدر پیچیده هستند که هیچ کس واقعاً آنها را درک نمی کند، کارمندان مانند چرخ دنده های ناشناس در یک ماشین بزرگ احساس می کنند.

  • The lime kiln belly rotated on giant cogs into the dark of the next chamber.


    شکم کوره آهک‌سازی روی دندانه‌های غول‌پیکر به تاریکی اتاقک بعدی می‌چرخید.

  • He's joined the Liberal Party and now he's a very important cog in the cabinet.


    او به حزب لیبرال پیوسته است و اکنون یک چرخ دنده بسیار مهم در کابینه است.

  • I hear them in there pry up his forehead like a manhole cover clash and snarl of jammed cogs.


    آنها را در آنجا می شنوم که پیشانی او را مانند دریچه منهول بالا می کشند، درگیر می شوند و خرخر چرخ دنده های گیر کرده.

  • They were like cogs working together fitting into place when and where they were needed.


    آن‌ها مانند چرخ دنده‌هایی بودند که با هم کار می‌کردند و در زمان و مکان مورد نیاز در جای خود قرار می‌گرفتند.

  • Our cog was a sturdy merchantman escorted by a small man-of-war.


    چرخ دنده ما یک تاجر قوی بود که توسط یک مرد جنگی کوچک اسکورت می شد.

  • Silver Reed and Knitmaster owners should make sure the patterning cogs spin freely.


    دارندگان Silver Reed و Knitmaster باید مطمئن شوند که چرخ دنده های الگوسازی آزادانه می چرخند.

  • The steering is pin sharp and the delicate gearshift absolutely superb, swapping the cogs with a velvet action.


    فرمان تیز است و تعویض دنده ظریف کاملاً عالی است و چرخ دنده ها را با یک حرکت مخملی تعویض می کند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • prong


    شاخک

  • ratchet


    جغجغه دار


  • دندان

  • pawl


    پنجه

  • peg


    گیره

  • projection


    طرح ریزی

  • tine


    تین


  • نقطه


  • چرخ

  • notch


    بریدگی

  • sprocket


    چرخ دنده

  • indentation


    تورفتگی

  • dentile


    دندانی


  • ریشه

  • stub


    خرد

antonyms - متضاد

  • کارفرما

  • gaffer


    گفر


  • بررسی

  • hindrance


    مانع


  • استاد

  • obstruction


    انسداد

لغت پیشنهادی

protectionist

لغت پیشنهادی

dragons

لغت پیشنهادی

behead