word - لغت

cold || سرد

part of speech - بخش گفتار

adjective || صفت

spell - تلفظ

kəʊld

UK :

koʊld

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [cold] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cold] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cold] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cold] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cold] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • chilly


    سرد


  • سرد

  • freezing


    انجماد

  • icy


    یخی

  • snowy


    برفی

  • icy-cold


    سرد یخی

  • glacial


    یخبندان

  • wintryUS


    WintryUS

  • crisp


    ترد

  • frosty


    یخ زده

  • frigid


    منجمد

  • bitter


    تلخ

  • biting


    گاز گرفتن

  • piercing


    سوراخ کردن

  • numbing


    بی حس کردن

antonyms - متضاد


  • داغ

  • heated


    گرم شده است

  • fervid


    پرشور

  • scorching


    سوزاننده

  • searing


    سوزاندن

  • torrid


    سوزناک


  • گرم

  • boiling


    غلیان

  • baking


    پخت

  • blazing


    شعله ور

  • blistering


    تاول زدن

  • fiery


    آتشین

  • humid


    مرطوب

  • mild


    خفیف

  • muggy


    ماگی