collectively
collectively - به صورت جمعی
adverb - قید
UK :
US :
گردآورنده
قابل جمع آوری
جمع گرایی
جمعی سازی
جمع آوری شده
جمع گرا
جمعی کردن
به عنوان یک گروه
با یکدیگر
این مواد در مجموع به عنوان اجسام کتون شناخته می شوند.
این اجسام در مجموع مجموعه تورید نامیده می شوند.
بانک های تجاری مجموعاً 6.2 میلیارد دلار در سه ماه اول سال جاری درآمد داشته اند.
نتیجه: آنها مجموعاً بیشتر برای درآمد کمتر صادر می کنند.
تیم به طور جمعی باید تصمیم بگیرد که به چه منابعی نیاز دارد و چگونه باید از آنها استفاده کرد.
آنچه در این مناطق رشد می کند، درختان مخروطی بزرگ و باشکوه در غرفه هایی است که اکنون محیط بانان، مجموعاً آن را جنگل باستانی می نامند.
What grows on these tracts are huge magnificent conifers in stands that environmentalists now call collectively, the Ancient Forest.
با نگاهی جمعی، جنبش سبز در بریتانیا در حال حاضر از نظر عددی چشمگیر است.
در مجموع، این مطالعات ارتباط واضحی را بین سیگار کشیدن و سرطان نشان دادند.
افراد به صورت فردی قدرت کمی دارند، اما در مجموع می توانند تأثیرگذارتر باشند.
نرخ توافقی جمعی
ما سال موفقی را چه به صورت جمعی و چه فردی پشت سر گذاشتیم.
باران، برف و تگرگ، که در مجموع به عنوان بارش شناخته می شوند
او چهار کارمند دارد که مجموعاً تقریباً 200000 دلار درآمد دارند.
کشورهای صنعتی مجموعا بیش از 240 میلیارد دلار برای کشاورزی فشرده یارانه هزینه می کنند.
به طور کلی
altogether
در مجموع
با یکدیگر
collectedly
جمع آوری شده
inclusively
به طور فراگیر
در کل
اطراف
all told
همه گفته شد
در سراسر هیئت مدیره
بطور کلی
همه چیز در نظر گرفته شد
در همه
در بیشتر موارد
all things considered
مدنظر قرار دادن همه چیز
روی هم رفته
in toto
taking everything into consideration
گرفته شده با هم
در اصل
in toto
شمارش همه آنها
taken together
تا حد زیادی
اغلب
عمدتا
اساسا
in sum
اصولا
predominantly
chiefly
principally
دقیقا
exclusively
منحصرا
narrowly
باریک
تا حدی
insufficiently
به اندازه کافی
partially
تا اندازه ای
distinctly
مجزا
solely
صرفا
categorically
به طور قطعی
individually
به طور جداگانه
به طور مشخص
fractionally
به صورت کسری
تاحدی
marginally
در حاشیه
minimally
حداقل
در بخش
به سختی
به ندرت
scarcely
از برخی جهات
