comprehend

base info - اطلاعات اولیه

comprehend - درک کردن

verb - فعل

/ˌkɑːmprɪˈhend/

UK :

/ˌkɒmprɪˈhend/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comprehend] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He stood staring at the dead body unable to comprehend.


    ایستاده بود و به جسد مرده خیره شده بود و نمی توانست درک کند.

  • The infinite distances of space are too great for the human mind to comprehend.


    فواصل بینهایت فضا برای ذهن انسان بسیار زیاد است.

  • She could not comprehend how someone would risk people's lives in that way.


    او نمی توانست درک کند که چگونه یک نفر جان مردم را در این راه به خطر می اندازد.

  • He simply could not comprehend that she could be guilty.


    او به سادگی نمی توانست درک کند که او می تواند گناهکار باشد.

  • I don’t understand the instructions.


    من دستورالعمل ها را نمی فهمم

  • Doctors still don’t understand much about the disease.


    پزشکان هنوز چیز زیادی در مورد این بیماری نمی دانند.

  • ‘It opens like this.’ ‘Oh, I see.’


    «این‌طوری باز می‌شود.» «اوه، می‌بینم.»

  • Oh yes I see what you mean.


    اوه بله، متوجه منظور شما هستم.

  • She didn’t get the joke.


    او این شوخی را متوجه نشد.

  • I don’t get you.


    متوجه شما نمی شوم

  • Sorry—I don’t quite follow.


    متاسفم - من کاملاً دنبال نمی کنم.

  • The plot is almost impossible to follow.


    دنبال کردن طرح تقریبا غیرممکن است.

  • They failed to grasp the importance of his words.


    آنها نتوانستند اهمیت سخنان او را درک کنند.

  • The concept of infinity is almost impossible for the human mind to comprehend.


    درک مفهوم بی نهایت برای ذهن انسان تقریبا غیرممکن است.

  • She could barely comprehend what was happening to her.


    او به سختی می‌توانست بفهمد چه اتفاقی برایش می‌افتد.

  • She failed to comprehend the seriousness of the situation.


    او قادر به درک جدی بودن وضعیت نبود.

  • She could not comprehend how anyone could endanger human life in that way.


    او نمی توانست درک کند که چگونه کسی می تواند جان انسان را به این طریق به خطر بیندازد.

  • I fail to comprehend their attitude.


    من نمی توانم نگرش آنها را درک کنم.

  • He doesn't seem to comprehend the scale of the problem


    به نظر می رسد او مقیاس مشکل را درک نمی کند

  • I'll never comprehend why she did what she did.


    من هرگز نمی فهمم چرا او کاری را که انجام داد انجام داد.

  • I don't think he fully comprehends that she won't be here to help him.


    من فکر نمی کنم که او کاملاً درک کند که او اینجا نخواهد بود تا به او کمک کند.

  • If you don’t comprehend something don’t be afraid to seem dumb, just speak out.


    اگر چیزی را درک نمی کنید، از اینکه احمق به نظر می رسید نترسید، فقط صحبت کنید.

  • The directions were written in clear comprehensible English.


    دستورالعمل ها به زبان انگلیسی واضح و قابل فهم نوشته شده بودند.

synonyms - مترادف

  • فهمیدن

  • grasp


    فهم

  • apprehend


    دستگیر کردن

  • discern


    تشخیص دادن

  • fathom


    درک


  • دنبال کردن


  • جذب، همانند ساختن

  • assimilate


    حفر کردن

  • dig


    گرفتن

  • get


    ثبت نام


  • دیدن

  • see


    قدردانی


  • شناختن

  • cognize


    حامله شدن

  • conceive


    الهی

  • divine


    شهود

  • intuit


    نفوذ کند

  • penetrate


    RealiseUK

  • realiseUK


    باهوش

  • savvy


    شاخه

  • twig


    رمزگشایی


  • استنباط

  • decipher


    هضم

  • deduce


    تفسیر

  • digest


    دانستن


  • تشخیص انگلستان


  • ایالات متحده را بشناسد

  • recogniseUK


    تصاحب کردن

  • recognizeUS


    احساس، مفهوم



antonyms - متضاد

  • از دست دادن

  • misapprehend


    سوء تفاهم کردن

  • misconceive


    تصور غلط

  • misunderstand


    سوء تفاهم

  • misconstrue


    سوء تعبیر کردن

  • misinterpret


    سوء تعبیر کند


  • نادیده گرفتن

  • misperceive


    اشتباه درک کردن

  • miscomprehend


    اشتباه فهمیدن

  • misknow


    بد دانستن

  • disregard


    بی توجهی


  • اشتباه خوانده شود

  • neglect


    اشتباه

  • misread


    چشم پوشی


  • قضاوت نادرست


  • گیج کردن

  • misjudge


    فراموش کردن

  • confuse


    نگرفتن


  • اشتباه حساب کردن

  • confound


    اشتباه محاسبه کند


  • رد

  • misreckon


    تصور اشتباه در مورد

  • miscalculate


    چیزی را اشتباه بگیرید


  • شکست


  • برداشت اشتباه در مورد


  • بی خبر باشد


  • ثبت نام نکردن


  • اشتباه بگیر

  • be unaware of



  • take wrongly


لغت پیشنهادی

automat

لغت پیشنهادی

redeploying

لغت پیشنهادی

forth