conducted

base info - اطلاعات اولیه

conducted - انجام شده

N/A - N/A

kənˈdʌkt

UK :

kənˈdʌkt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [conducted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We are conducting a survey to find out what our customers think of their local bus service.


    ما در حال انجام یک نظرسنجی هستیم تا بفهمیم مشتریان ما در مورد خدمات اتوبوس محلی خود چه فکر می کنند.

  • The experiments were conducted by scientists in New York.


    این آزمایش ها توسط دانشمندانی در نیویورک انجام شد.


  • اینکه چگونه زندگی خصوصی خود را انتخاب می کنید به خودتان بستگی دارد!

  • How should I conduct myself at these dinners? I know nothing about etiquette.


    در این شام ها چگونه رفتار کنم؟ من از آداب معاشرت چیزی نمی دانم.


  • می‌توانم شما را به سمت میزتان هدایت کنم، آقا، یا ترجیح می‌دهید ابتدا در بار یک نوشیدنی بنوشید؟

  • The protesters were conducted from the courtroom by two police officers.


    معترضان از سالن دادگاه توسط دو افسر پلیس هدایت شدند.

  • A guide conducts tours of the cathedral every afternoon at 2.00.


    هر روز بعد از ظهر ساعت 2:00 یک راهنما تورهای کلیسای جامع را برگزار می کند.

  • a conducted tour of the palace


    تور انجام شده از کاخ

  • The orchestra was conducted by Mira Shapur.


    رهبری ارکستر را میرا شاپور بر عهده داشت.

  • Who's conducting at tonight's concert?


    چه کسی در کنسرت امشب رهبری می کند؟

  • Copper conducts electricity but plastic does not.


    مس رسانای الکتریسیته است، اما پلاستیک نه.

synonyms - مترادف
  • led


    رهبری

  • guided


    هدایت کرد

  • showed


    نشان داد

  • steered


    هدایت می شود

  • ushered


    آغاز شد

  • escorted


    اسکورت کرد

  • marshaledUS


    مارشالد آمریکا

  • marshalledUK


    marshalledUK

  • piloted


    خلبانی کرد

  • led the way


    رهبری کرد

  • shepherded


    چوپانی کرد

  • accompanied


    همراه

  • brought


    آورده شده

  • directed


    جهت دار

  • moved


    نقل مکان کرد

  • took


    گرفت

  • helped


    کمک کرد

  • channeledUS


    channeledUS

  • channelledUK


    channelledUK

  • drove


    راند

  • herded


    گله شده

  • maneuveredUS


    ایالات متحده مانور داد

  • saw


    اره

  • assisted


    همراه شده

  • chaperoned


    مانور انگلستان

  • manoeuvredUK


    خاطر نشان

  • pointed


    مسیریابی شده است

  • routed


    راه را نشان داد

  • showed the way


    کاروان

  • convoyed


  • leaded


antonyms - متضاد
  • followed


    دنبال کرد

  • accompanied


    همراه

  • went with


    رفت با

  • tagged along with


    همراه با برچسب گذاری شده است

  • went along with


    همراه شد

  • went together with


    با هم رفت

  • tagged after


    بعد از برچسب گذاری شد

  • kept up with


    با

  • shadowed


    سایه انداخته

  • stayed with


    چسبیده به

  • stuck to


لغت پیشنهادی

headline

لغت پیشنهادی

consequence

لغت پیشنهادی

affronted