conspiring
base info - اطلاعات اولیه
conspiring - توطئه
N/A - N/A
kənˈspaɪr
UK :
kənˈspaɪər
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
synonyms
-
مترادف
از نزدیک کار می کنند
collaborating
در حال همکاری
colluding
تبانی کردن
cooperating
کواکتینگ
coacting
متحد کردن
allying
ترکیب کردن
combining
تیم کردن
teaming up
همکاری با یکدیگر
به عنوان یک تیم عمل می کند
بازیگری در کنسرت
باهم شدن
banding together
پیوستن به نیروها
joining forces
کار به صورت مشارکتی
کار با
در جمع بودن
گرد هم آمدن
coming together
ادغام منابع
pooling resources
تشکیل یک اتحاد
forming an alliance
دور هم جمع شدن
getting together
کار مشترک
working jointly
وصل کردن
hooking up
پیوستن به
پیوند دادن
linking up
توپ بازی
playing ball
لیگ کردن
uniting
پیوستن
leaguing
به هم پیوستن
joining
موافق
conjoining
کنسرت
concurring
concerting
antonyms
-
متضاد
disagreeing
مخالفت کردن
neglecting
بی توجهی
leaving alone
تنها گذاشتن
