constructive

base info - اطلاعات اولیه

constructive - سازنده

adjective - صفت

/kənˈstrʌktɪv/

UK :

/kənˈstrʌktɪv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [constructive] در گوگل
description - توضیح

  • مفید و مفید است، یا احتمالاً نتایج خوبی ایجاد می کند

  • If advice criticism or actions are constructive, they are useful and intended to help or improve something


    اگر نصیحت، انتقاد یا اقدامات سازنده باشد، مفید و برای کمک یا بهبود چیزی است


  • برای کمک به کسی یا بهبود درک


  • مفید و محتمل یا قصد بهبود چیزی

  • At other times, of course they can be encouraging and constructive.


    البته در مواقع دیگر می توانند دلگرم کننده و سازنده باشند.

  • Such were the ideas that became the motivating and constructive force in framing our ritual.


    چنین ایده هایی بود که به نیروی محرک و سازنده در قالب بندی آیین ما تبدیل شد.

  • Potential managers should also engage in constructive introspection.


    مدیران بالقوه نیز باید در درون نگری سازنده شرکت کنند.

  • Cizek's method of criticism is constructive, never destructive.


    روش نقد سیژک سازنده است و هرگز مخرب نیست.

  • What we are looking for is what I call constructive no-men.


    چیزی که ما به دنبال آن هستیم، چیزی است که من آن را بدون مردان سازنده می نامم.


  • روحیه همکاری کلید مشارکت سازنده بین رسانه ها و مردم است.

  • However an attempt must be made to make constructive suggestions, even if there are glaring contradictions.


    با این حال، باید تلاش کرد تا پیشنهادات سازنده ای ارائه شود، حتی اگر تناقضات فاحش وجود داشته باشد.

  • Is not it time that he built the economy in a constructive way rather than just waffling about it?


    آیا زمان آن نرسیده است که او اقتصاد را به شکلی سازنده بسازد نه اینکه فقط درباره آن غوغا کند؟

example - مثال
  • constructive criticism/suggestions/advice


    انتقاد/پیشنهاد/توصیه سازنده

  • His work involved helping hyperactive children to use their energy in a constructive way.


    کار او شامل کمک به کودکان بیش فعال برای استفاده سازنده از انرژی بود.

  • The government is encouraging all parties to play a constructive role in the reform process.


    دولت همه احزاب را به ایفای نقش سازنده در روند اصلاحات تشویق می کند.

  • You should always welcome constructive criticism of your work.


    همیشه باید از انتقاد سازنده از کار خود استقبال کنید.

  • She criticized my writing but in a way that was very constructive.


    او از نوشته های من انتقاد کرد، اما به نحوی که بسیار سازنده بود.

  • If you don't have anything constructive to say it's better to say nothing.


    اگر حرف سازنده ای برای گفتن ندارید، بهتر است چیزی نگویید.

  • She was my most constructive critic.


    او سازنده ترین منتقد من بود.

  • a constructive dialogue/discussion/meeting


    یک گفتگو / بحث / نشست سازنده

  • Listening to constructive criticism of certain aspects of your work should help you to make the most of your potential.


    گوش دادن به انتقاد سازنده از جنبه های خاصی از کار شما باید به شما کمک کند تا از پتانسیل خود نهایت استفاده را ببرید.

  • A business must have the ability to work constructively with government agencies.


    یک کسب و کار باید توانایی کار سازنده با سازمان های دولتی را داشته باشد.

synonyms - مترادف
  • productive


    سازنده


  • مفید است


  • مثبت


  • کاربردی


  • مفید


  • با ارزش

  • beneficial


    سودمند


  • تاثير گذار

  • encouraging


    دلگرم کننده

  • formative


    تکوینی

  • profitable


    سودآور

  • worthwhile


    با صرفه

  • advantageous


    مثمر ثمر

  • fruitful


    استفاده


  • پاداش

  • rewarding


    موثر

  • efficacious


    کارآمد

  • effectual


    از کمک

  • gainful


    خوب


  • موفقیت آمیز


  • مصلحت


  • صدا


  • قابل سرویس


  • عامل

  • expedient


    قابل توجه


  • مطلوب انگلستان

  • serviceable


    مطلوب ایالات متحده

  • operative



  • favourableUK


  • favorableUS


antonyms - متضاد
  • destructive


    مخرب


  • منفی

  • unproductive


    غیر مولد

  • nonconstructive


    غیر سازنده

  • nonproductive


    بی فایده

  • unhelpful


    بلا استفاده

  • useless


    بیهوده

  • vain


    بی ارزش

  • worthless


    بی ثمر

  • fruitless


    صدمه زدن

  • futile


    ناتوان

  • hurting


    آسیب رسان

  • impotent


    بی تاثیر

  • incapable


    بی اثر

  • injurious


    زیان آور

  • ineffectual


    بی سود

  • ineffective


    ناکارآمد

  • disadvantageous


    ضعیف

  • unprofitable


    بی هدف

  • inefficient


    ناموفق

  • pointless


    بی معنی

  • valueless


    غیر فعال


  • بی بهره

  • purposeless


    به درد نخور

  • unsuccessful


    غیر مفید

  • meaningless


    ناقص

  • inoperative


  • unavailing


  • unusable


  • unuseful


  • abortive


لغت پیشنهادی

redirect

لغت پیشنهادی

shies

لغت پیشنهادی

coms