contrived

base info - اطلاعات اولیه

contrived - ساختگی

adjective - صفت

/kənˈtraɪvd/

UK :

/kənˈtraɪvd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contrived] در گوگل
description - توضیح
  • seeming false and not natural


    به نظر نادرست و طبیعی نیست

  • artificial and difficult to believe


    مصنوعی و باور کردنش سخته


  • خیلی واضح است که برای ایجاد یک نتیجه خاص طراحی شده است، و بنابراین به نظر نمی رسد که به طور طبیعی اتفاق بیفتد

  • There's something very contrived about the whole story.


    یک چیز بسیار ساختگی در کل داستان وجود دارد.

  • The script is contrived and unbelievable.


    فیلمنامه ساختگی و باورنکردنی است.

  • These are far less formal contrived changes than those in the documentary novels.


    این تغییرات بسیار کمتر رسمی و ساختگی نسبت به آنچه در رمان های مستند وجود دارد.

  • One critic described the movie as a stale and hopelessly contrived comedy.


    یکی از منتقدان فیلم را «یک کمدی کهنه و ناامیدکننده ساخته» توصیف کرد.

  • Notice that the principle of contextual plausibility allows legitimacy to expressions which arise in the contrived contexts of the classroom.


    توجه داشته باشید که اصل معقولیت زمینه ای به عباراتی که در زمینه های ساختگی کلاس درس به وجود می آیند مشروعیت می دهد.

  • And if his comparison was contrived, it is no less valid for that.


    و اگر مقايسه او تخيلي بود، كمتر از آن اعتبار ندارد.

  • If you succumb to the temptation to tell contrived jokes, ration yourself to two per day.


    اگر تسلیم وسوسه گفتن جوک های ساختگی شدید، خود را به دو جیره در روز تقسیم کنید.

example - مثال
  • a contrived situation


    یک موقعیت ساختگی

  • The book's happy ending seemed contrived.


    پایان خوش کتاب ساختگی به نظر می رسید.

  • the carefully contrived image of party unity


    تصویر به دقت ساخته شده از وحدت حزب

  • The letter was full of contrived excuses.


    نامه پر از بهانه های ساختگی بود.

  • I enjoyed the film but felt the ending was a bit contrived.


    من از فیلم لذت بردم، اما احساس کردم پایان آن کمی ساختگی بود.

  • His excuse sounded a bit contrived.


    بهانه او کمی ساختگی به نظر می رسید.

  • The movie’s plot was much too contrived.


    طرح فیلم خیلی ساختگی بود.

synonyms - مترادف

  • نادرست

  • fake


    جعلی

  • artificial


    ساختگی

  • feigned


    جعل شده

  • affected


    متأثر، تحت تأثیر، دچار، مبتلا

  • sham


    شام

  • bogus


    تظاهر کرد

  • pretended


    مجبور شد

  • spurious


    غیر طبیعی

  • forced


    مسخره کردن

  • unnatural


    شبه

  • mock


    phoneyUK

  • pseudo


    شبیه سازی شده

  • phoneyUK


    تحت فشار قرار گرفته است

  • simulated


    فرض

  • strained


    phonyUS

  • assumed


    مکانیکی

  • phonyUS


    پلاستیک

  • mechanical


    در انگلستان کار کرد


  • بیش از حد

  • factitious


    مطالعه کرد

  • labouredUK


    laboredUS

  • overdone


    ساخته

  • studied


    دارای جزئیات - بسیط

  • laboredUS


    برنامه ریزی شده

  • manufactured


    غیر خودجوش

  • elaborate


    درست شد

  • planned


    هوکی

  • unspontaneous


  • fixed


  • hokey


antonyms - متضاد

  • طبیعی

  • spontaneous


    خود جوش

  • genuine


    اصل

  • unaffected


    بی تاثیر

  • unforced


    غیر اجباری

  • unfeigned


    بدون جعل

  • artless


    بی هنر

  • relaxed


    آرام

  • uncontrived


    ساخته نشده

  • unpretentious


    بی تکلف

  • dinkum


    دینکم


  • واقعی

  • unconstrained


    بدون محدودیت

  • voluntary


    داوطلبانه

  • volitional


    ارادی

  • freewill


    اراده آزاد

  • uncoerced


    بدون اجبار

  • unrestricted


    نامحدود

  • unrestrained


    بی بند و بار


  • مایل بودن


  • داوطلب

  • wilful


    با اراده

  • willful


    بدون مانع

  • unhindered


    حساب شده

  • deliberate


    رایگان


  • کنترل نشده

  • uncontrolled


    خود مختار

  • autonomous


    بی تفاوتی

  • gratuitous


    افسار گسیخته

  • unimpeded


  • unbridled


لغت پیشنهادی

basketwork

لغت پیشنهادی

decoupling

لغت پیشنهادی

barn