word - لغت

cottage || کلبه

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

/ˈkɒtɪdʒ/

UK :

/ˈkɑːtɪdʒ/

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cottage] در گوگل

description - توضیح


  • یک خانه کوچک در کشور

  • a small house usually in the countryside


    یک خانه کوچک، معمولا در حومه شهر


  • یک خانه کوچک، معمولاً دور از شهر یا شهرک

  • She lives in a charming cottage deep in the Kent countryside.


    او در یک کلبه جذاب در اعماق حومه کنت زندگی می کند.

  • Beatrice was pleased and invited Guillaume to her cottage for tea.


    بئاتریس خوشحال شد و گیوم را برای چای به کلبه اش دعوت کرد.

  • He could just make out the two rows of cottages and the fields beyond them.


    او فقط می‌توانست دو ردیف کلبه‌ها و زمین‌های آن سوی آنها را تشخیص دهد.

  • A few secluded cottages are located along the narrow winding road.


    چند کلبه خلوت در امتداد جاده پر پیچ و خم باریک واقع شده است.

  • Earl grabbed the girl looked right then left down the row of shuttered summer cottages, and shoved the girl inside.


    ارل دختر را گرفت، نگاهی به راست و سپس چپ به ردیف کلبه های تابستانی دربسته انداخت و دختر را به داخل هل داد.

  • a row of thatched cottages in a rural village


    ردیفی از کلبه های کاهگلی در یک روستای روستایی

  • He also asserted that the day of the cottage industry was over.


    وی همچنین تاکید کرد که روز صنعت کلبه به پایان رسیده است.

  • It was with these thoughts that I returned alone to the cottage.


    با همین افکار بود که تنها به کلبه برگشتم.

  • The cottages look sort of bare.


    کلبه ها یک جورهایی خالی به نظر می رسند.

  • They controlled this cottage industry by buying, selling, transporting and exchanging raw wool, spun yam and woven cloth.


    آنها این صنعت کلبه را با خرید، فروش، حمل و نقل و مبادله پشم خام، یام ریسی شده و پارچه های بافته کنترل می کردند.

  • The interior is furnished simply but very pleasantly in keeping with the old-world cottage ambience of the house.


    فضای داخلی به سادگی اما بسیار دلپذیر و مطابق با فضای کلبه های قدیمی خانه مبله شده است.

example - مثال

  • a thatched cottage


    یک کلبه کاهگلی

  • a holiday cottage


    یک کلبه تعطیلات

  • James lived in a charming country cottage with roses around the door.


    جیمز در یک کلبه روستایی جذاب با گل های رز اطراف در زندگی می کرد.


  • رویای او داشتن یک کلبه کوچک در کشور بود

  • They built a small guest cottage on their land.


    آنها یک کلبه کوچک مهمان در زمین خود ساختند.

  • They lived in a tied cottage on the estate.


    آنها در یک کلبه گره خورده در املاک زندگی می کردند.

  • They put us up in a guest cottage next to their house.


    آنها ما را در یک کلبه مهمان در کنار خانه خود گذاشتند.

  • We rented a cottage for a week.


    ما یک کلبه برای یک هفته اجاره کردیم.

  • We stayed in a cottage on a farm.


    ما در یک کلبه در یک مزرعه ماندیم.

  • They rented a holiday cottage in the middle of nowhere.


    آنها یک کلبه برای تعطیلات در وسط ناکجاآباد اجاره کردند.

  • They live in an idyllic country/thatched cottage, with roses around the door.


    آن‌ها در یک کلبه روستایی/کلاه‌پوشی با گل‌های رز زندگی می‌کنند.

  • We rented a little beach cottage on the North Caroline coast.


    ما یک کلبه ساحلی کوچک در ساحل کارولین شمالی اجاره کردیم.

synonyms - مترادف


  • کابین

  • lodge


    کلبه

  • chalet


    تخت

  • cot


    عقب نشینی

  • hut


    ویلا

  • shack


    اقامت

  • retreat


    باخ

  • villa


    هر دو

  • abode


    بوور

  • bach


    خانه ییلاقی

  • bothy


    اردوگاه

  • bower


    خانه

  • bungalow


    محل


  • محل سکونت

  • dacha


    rondavel


  • کانکس


  • کابانا

  • residence


    گهواره

  • rondavel


    گیته

  • shanty


    پد

  • cabana


    در مرتع پرورش احشام

  • crib


    نیمه

  • gîte


    آخر هفته


  • جعبه

  • pad


    فاجعه

  • ranch


    خانه کوچک

  • semi


  • weekender


  • box


  • whare



antonyms - متضاد

  • palace


    قصر

  • villa


    ویلا