ترجمه
حذف

cousin

عمو زاده

noun

اسم

UK : ˈkʌz.ən

US : ˈkʌz.ən

google image of cousin

cousin image / تصویر
cousin image / تصویر
cousin image / تصویر
cousin image / تصویر
cousin image / تصویر

Description of cousin

SENTENCE of cousin

  • I went over to Ireland for my cousin`s wedding.

  • من برای عروسی پسر عمویم به ایرلند رفتم.

  • Tiago has nine cousins - five girls and four boys.

  • تیاگو نه پسر عمو دارد - پنج دختر و چهار پسر.

  • She ran excitedly down the hall to greet her cousins.

  • او با هیجان در راهرو دوید تا به پسرعموهایش سلام کند.

  • All of the cousins are very close and love meeting up.

  • همه پسرعموها خیلی صمیمی هستند و دوست دارند با هم ملاقات کنند.

  • Daniel and Ralph are cousins - their mums are sisters.

  • دانیل و رالف پسر عمو هستند - مادران آنها خواهر هستند.

  • opposite of

  • nonrelative

  • غیر نسبی

  • disaffiliation

  • عدم وابستگی

  • dissociation

  • تفکیک

  • opposition

  • مخالفت

  • antagonism

  • تضاد

  • disunion

  • جدایی

  • separation

  • جدایش، جدایی

  • dissimilarity

  • عدم شباهت

  • synonyms of

  • relation

  • رابطه

  • relative

  • نسبت فامیلی

  • kin

  • خویشاوندان

  • kinsman

  • خویشاوند

  • kinswoman

  • زن خویشاوند

  • colleague

  • همکار

  • companion

  • همراه و همدم

  • counterpart

  • همتا

  • coz

  • coz

  • friend

  • دوست

  • nobleman

  • نجیب زاده

  • partner

  • شریک

  • niece

  • دختر برادر یا خواهر و غیره

  • aunt

  • عمه

  • uncle

  • عمو یا دایی

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی