ترجمه
حذف

cow

گاو

noun

اسم

UK : kaʊ

US : kaʊ

google image of cow

cow image / تصویر
cow image / تصویر
cow image / تصویر
cow image / تصویر
cow image / تصویر

Description of cow

SENTENCE of cow

  • The farmer called the vet out to treat a sick cow.

  • کشاورز دامپزشک را برای درمان یک گاو بیمار فراخواند.

  • We watched the cow suckling her calves.

  • ما گاو را که در حال شیر خوردن گوساله هایش بود تماشا کردیم.

  • The cows were grazing in the meadow.

  • گاوها در چمنزار چرا می کردند.

  • We visited a dairy farm and saw the cows being milked.

  • ما از یک مزرعه لبنی بازدید کردیم و دیدیم که گاوها در حال دوشیدن هستند.

  • A cow goes `moo` and a dog goes `bow-wow`.

  • یک گاو مو می رود و یک سگ تعظیم واو.

  • opposite of

  • calm

  • آرام

  • comfort

  • راحتی

  • embolden

  • جسور کردن

  • encourage

  • تشويق كردن

  • gladden

  • خوشحال

  • hearten

  • جرأت دادن

  • help

  • کمک

  • incite

  • تحریک کردن

  • inspirit

  • الهام بخش

  • please

  • لطفا

  • soothe

  • آرام کردن

  • assist

  • کمک کند

  • aid

  • کمک

  • make happy

  • خوشحال کردن

  • reassure

  • اطمینان دادن

  • synonyms of

  • bovine

  • گاو

  • cattle

  • گاو

  • bull

  • گاو نر

  • buffalo

  • بوفالو

  • ox

  • گاو نر

  • yak

  • قایق

  • wagyu

  • واگیو

  • Bos taurus

  • Bos Taurus

  • calf

  • گوساله

  • bullock

  • گاو نر

  • heifer

  • تلیسه

  • boss

  • رئیس

  • bossy

  • رئیس

  • neat

  • مرتب

  • beef

  • گوشت گاو

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی