ترجمه
حذف

craft

مهارت

noun

اسم

UK : krɑːft

US : kræft

google image of craft

craft image / تصویر
craft image / تصویر
craft image / تصویر
craft image / تصویر
craft image / تصویر

Description of craft

SENTENCE of craft

  • I bought a wooden salad bowl at the local craft fair.

  • من در نمایشگاه صنایع دستی محلی یک کاسه سالاد چوبی خریدم.

  • The show featured traditional country crafts.

  • این نمایشگاه صنایع دستی سنتی روستایی را به نمایش گذاشت.

  • They learned the craft of weaving.

  • آنها صنعت بافندگی را آموختند.

  • Craft spirits are gaining popularity.

  • ارواح صنایع دستی محبوبیت پیدا می کنند.

  • the rise of craft distilling

  • ظهور تقطیر صنایع دستی

  • Washington residents buy 10 percent of their beer from craft brewers.

  • ساکنان واشنگتن 10 درصد آبجو خود را از آبجوسازی های دست ساز خریداری می کنند.

  • Artisan and craft breads are a rising star of the baked goods industry.

  • نان های صنایع دستی و صنایع دستی یک ستاره در حال ظهور در صنعت پخت و پز هستند.

  • opposite of

  • artlessness

  • بی هنری

  • ineptitude

  • ناتوانی

  • ineptness

  • ناتوانی

  • maladroitness

  • بد اخلاقی

  • avocation

  • فراخوانی

  • clumsiness

  • دست و پا چلفتی

  • entertainment

  • سرگرمی

  • ignorance

  • جهل

  • inability

  • عجز

  • inadequacy

  • بی کفایتی

  • incapacity

  • ناتوانی

  • incompetence

  • بی کفایتی

  • lack

  • عدم

  • openness

  • باز بودن

  • recreation

  • تفریحی

  • synonyms of

  • skill

  • مهارت

  • art

  • هنر

  • ability

  • توانایی

  • aptitude

  • صلاحیت - استعداد - شایستگی

  • artistry

  • هنری

  • cleverness

  • زیرکی

  • knack

  • مهارت

  • technique

  • تکنیک

  • adroitness

  • مهارت

  • expertise

  • تجربه و تخصص

  • adeptness

  • مهارت

  • capability

  • قابلیت

  • competence

  • صلاحیت

  • dexterity

  • مهارت

  • expertness

  • تخصص

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی