ترجمه
حذف

creature

موجود

noun

اسم

UK : ˈkriː.tʃər

US : ˈkriː.tʃɚ

google image of creature

creature image / تصویر
creature image / تصویر
creature image / تصویر
creature image / تصویر
creature image / تصویر

Description of creature

SENTENCE of creature

  • The unicorn is a fabulous creature.

  • اسب شاخدار یک موجود افسانه ای است.

  • Strangely. no one believed us when we told them we`d been visited by a creature from Mars.

  • به طرز عجیبی وقتی به آنها گفتیم موجودی از مریخ ما را ملاقات کرده است، هیچ کس ما را باور نکرد.

  • We saw many creatures of the forest.

  • ما بسیاری از موجودات جنگل را دیدیم.

  • His book examines the symbolism of many mythical creatures.

  • کتاب او نمادگرایی بسیاری از موجودات افسانه ای را بررسی می کند.

  • The log was home to all sorts of little creatures.

  • کنده درخت محل زندگی انواع موجودات کوچک بود.

  • synonyms of

  • animal

  • حیوان

  • beast

  • جانور

  • brute

  • بی رحم

  • critter

  • موجود

  • being

  • بودن

  • beastie

  • وحشی

  • organism

  • ارگانیسم

  • living thing

  • موجود زنده

  • quadruped

  • چهارپا

  • insect

  • حشره

  • living entity

  • موجود زنده

  • living soul

  • روح زنده

  • varmint

  • ورمنت

  • dumb animal

  • حیوان گنگ

  • life form

  • شکل زندگی

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی